
می توان تصور کرد؟
سه سال و اندی پیش فیلم اتاق پسر را در فیلمخانه ملی ایران با زیرنویس فارسی دیده بودم ودر بیست و پنجم دسامبر سال 2002 هم مطلبی در باره این فیلم در همین وبلاگ نوشته ام که میتوانید مطالعه بفرمایید. دیدن این فیلم بی سر و ته در برنامه سینما 1 که به نام اتاق پسر پخش شد ، برایم هم جای تعجب داشت و هم جای تاسف . تعجب از اینکه چطوری حمیدی مقدم راضی به پخش این فیلم شده است . اوکه به لطف این فیلم و فیلمساز در ایتالیا به سر میبرد و از این میگفت که مورتی خودش هم خوشحال است که فیلمش در سیمای ج . ا . ا پخش میشود ولی حاضر به گفتگو با این لعبت نشده بود و انگار میدانسته که مزخرفی جای فیلم اصلی نمایش داده می شود در این دکان گولزنک ! و تاسف از اینکه پر کردن آنتن به هر قیمتی چگونه جماعتی را به تلاش برای تخریب فیلم و فیلمسازان مطرح واداشته است . حداقل دور این جماعت فیلمساز روشنفکر را خط بکشند .
خود نانی مورتی _ کارگردان و بازیگر فیلم _ در ایتالیا سینمایی دارد که فیلمهای مطرح و روشنفکری ایرانی از جمله فیلمهای کیارستمی و ابوالفضل جلیلی که در ایران حتی رنگ پرده را نیز ندیده اند ، به خاطر تنگ نظریهای مسئولین سینمایی ایران ، به نمایش درمی آورد و خود او طرفدار فیلمهایی است که حرفی برای گفتن دارند.
فیلم اتاق پسر را هم با حذفهای بسیار و به شکلی مسخره به نمایش درمی آورند و دو نفر هم به خیال خوش _ که دردی جز مطرح شدن ندارند _ به تحلیل فیلم میپردازند. فیلمی که با قصه ای دروغ به جماعت حقنه شده است . پسر فیلم_ آندری _ در اردوگاه تابستانی با آریانا دوست دختری آشنا شده بود که ارتباطشان بعدها توسط نامه و ایمیل و ... ادامه داشته است چون آریانا از او جوانمردی را دیده بود که در مسابقه تنیس گذاشته بود او پیروز شود با اینکه خودش میدانسته که لیافتش را نداشته است . به هر حال منتظر بودم تا ببینم که تدوینگران و مترجمان و دوبلوران و سانسورچیان محترم چگونه این قضیه را که اگر مطرح میشد صدمه ای جبران ناپذیر به پیکره ی پاک جامعه سالم و بی عیب و نقص مان که همه دنیا در پی بردن به این سلامت نفس و بهشت برین انگشت به دهان مانده اند ، مطرح میکنند که دیدم واقعا به لطایف الحیلی که هر آدم عاقلی را مجاب میکرد که رو دست طالبان هم کسانی هستند که بزنند ، قصه را تغییر دادند . دوست پسر آریانا تبدیل شد به دوست آندری و آریانا با اسمی جعلی تبدیل شد به خواهر دوست آندری که طفلی رویش نشده بیاید خانه جووانی _ مورتی . یعنی آندری در اردوگاه تابستانی با پسری دوست و آشنا شده بود نه با دختری ، این یک . و دوم اینکه دوست دختر آندری هم درد این را دارد که با معشوق تازه اش به فرانسه بروند و فرار کنند در داستان اصلی فیلم ولی در اینجا دوست دختر تبدیل به خواهر پسری میشود که تا به حال آندری را به خواب هم ندیده ولی به لطف سیمای ج . ا . ا تبدیل به دوست جان جانی او شده است ! و حالا هم از شرم خواهر را دم در خانه آندری و پدرش جووانی فرستاده است تا آنها را به فرانسه ببرند !(اگر متوجه نشدید دوباره بخوانید و برای درک کامل داستان به همان مطلبی قبلی خودم مراجعه کنید)
حذف و تعدیلهای دیگر بماند مثل : حذف موسیقی زیبای فیلم ، فصلی که خانوداه جووانی در سرخوشی در ماشین با هم مشغول خواندن یک ترانه زیبا میشوند و ترانه بار معنایی زیبایی در باره سرخوشی و زندگی دارد ( که به همین خاطر طراح پوستر فیلم نیز این صحنه را برای تبلیغ فیلم انتخاب کرده است ) ، حذف خیلی صحنه ها و دیالوگهای واقعی بیماران روانپریش دکتر جووانی ، حذف بوسه ی مادر آندری در تابوت و وداع او با پسرش ! و ...
مطمئنم اگر خود مورتی این فیلم بی یال و دم و اشکم را در سیمای ج . ا . ا میدید نه تنها به قول دروغ حمیدی مقدم احساس رضایت نمیکرد ، بلکه شکواییه ای نیز مینوشت ( شاید هم بنویسد و ما هیچ وقت خبر نشویم ) و اعتراض میکرد به پخش فیلمی که هیچ ربطی به داستان اصلی او نداشت .
چند مطلبی تا به حال خوانده ام در اینجا و آنجا از اینکه بیایم برای پخش فیلمهای را در سیمای ج . ا . ا انتخاب کنیم که مثلا کمترین مورد حذف و تعدیل را داشته باشد . یکی از این خزعبلات را چند وقت پیش در همشهری خواندم ، ولی باید دید که آخر نگرش سانسورچیان نسبت به ارتباطات انسانی چگونه است ؟ اگر دقت کرده باشید در چند سطر قبل حتی بوسیدن مادر فرزند مرده را نیز قابل تحمل نمیبینند ! چون بالاخره فکر میکنند که این بابا که نمرده بالاخره زنده است و فیلم است و با این بوسیدن کاری خلاف صورت پذیرفته !
وقتی قالبی طالبانی در ذهن باشد هیچ فیلمی نمیتواند از دم تیغ سانسور رد نشود . و حتی باید شکرگزاری کرد که به تعریف اینان میتوان جماعت اناث نامسلمان را در تلویزیون نمایش داد ( البته با حفظ شئونات اسلامی ! که مثلا جوراب پایشان باشد ، لباس مناسب تنشان باشد و یا با دستگاه های جدید که همه چیز را میتوان طوری زوم کرد که فقط صورت طرف معلوم باشد و ...) وگرنه این ها را هم نمایش نمیدادند. همه این شبکه های فعلی و نمایش فیلمهای بی سر و ته هم تازه به لطف پخش صدها شبکه ماهواره ایست که آسمان ایران را اشغال کرده است وگرنه به خیالی بعضی از اینان ، همان شبکه اول و دوم که ساعت ده شب کرکره اشان را پایین میکشیدند در دهه شصت، از سر این ملت هم زیادی است . و بسیار خوش به حال سری دوزان _ مثلا سریال سازان _ شد که توانسته اند با خزعبلاتی که در این تلویزیون تولید می کنند ، پشت خود و هفت جد خود را از لحاظ مالی ببندند. البته بجز استثنائاتی که معمولا در هر قاعده ای وجود دارد .( مثل سریال هزاران چشم عیاری که با تولید شش یا هفت قسمت تعطیل شد و اینها را بگذارید در مقابل سریالهای نود قسمتی که چیزی جز تحریف فرهنگی و دست انداختن ملتی عقب مانده در چنته ندارند و عایدی جز سطحی نگری تماشاگران و مسخره کردنشان نیز و جیبی پر پول و سینه ای پر از غرور برای کارگردان و نویسندگان و بازیگران به ارمغان نمی آورند .)
آیا میتوان زمانی را تصور کرد که این فیلمها را در نسخه ای کامل و با دوبله ای جدید و با داستان واقعی آنها در تلویزیون تماشا کرد؟ یا به قولی : تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته ...
2006-01-06
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 نظرتان را بنويسيد:
ارسال يک نظر